تبلیغات
فجر آزادی - بصیـرت در نهج البلاغه

 

انسان به‌حکم فطرت علاقه به ترقی، تعالی و تکامل دارد و چون تعالی وابسته به حرکت است، در نتیجه هرکس بخواهد در مسیر رشد قرار گیرد باید راه خوب را "خوب " بشناسد‏ تا بتواند به رهسپاری خود اطمینان یابد و به اندازه‌ای پشت‌کار داشته باشد که موانع، او را از تحرک منصرف نکند.

به دلیل اهمیت این موضوع، یعنی شناخت راه و چگونگی تحمل آن، ما نیز بر آن شدیم تا از نمونه‌ی کامل صبر و بصیرت بر صراط مستقیم الهی یعنی امیرالمؤمنین علی(ع)مدد بگیریم؛ "وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ ... "

این فراز، قسمتی از خطبه‌ای است که پس از اولین جنگ مولای متقیان(ع) (جمل) و رسیدن حضرتش به خلافت صورت گرفته است. جنگ جمل، در حقیقت اولین کارزارِ داخلی مسلمانان بود و البته دارای مختصات خاصی می‌باشد زیرا از حالتِ تقابل حق و باطلِ خالص در آمده و هر دو طرف داعیه‌ی اسلام‌ خواهی و حق‌ طلبی دارند. در حقیقت این امام علی(ع) بود که چگونگی مواجهه با چنین صحنه‌هایی را برای اولین بار به منصه‌ی ظهور رساند. از همین رو، در شرح ابن‌ابی‌الحدید معتزلی از قول امام شافعی نقل شده است که "اگر علی نبود چیزی از احکام اهل بغی شناخته نمی‌شد ".

علی(ع)، به عنوان سردار شناخت "مسلمانانِ از راه‌بریده" و سردمدار راه‌شناس و راهنمای مقابله با "از راه بریده‌های فتنه‌گر " برای به دوش کشیدن این علم و ادامه‌ی این راه، دو صفت را ضروری معرفی می‌کند؛ بصیرت و صبر.

اما راستی‌ها؟! بصیرت و صبر چیست و از چه مقوله‌ای است؟ چه نقش و جایگاهی در دین، دنیا و زندگی روزانه‌ی انسان ایفاء می‌کند؟ و کدام بخش از روند رو به رشد سیر آدمی را شکل می‌دهد؟

باید گفت: این دو، نه جزو دین و آیین زندگی محسوب می‌شوند و نه خارج از آن؛ بصیرت و صبر هم همه‌ی دین است و هم غیر از آن. آنگونه که در واقع روح ایمان و جان‌مایه‌ی زندگی است. نیل به سوی رشد و تعالی بدون این دو، جسمی بدون جان و صورتی بر خاک‌افتاده است که بی‌تردید فاسد خواهد شد. بله، دقیقاً به همین خاطر، بصیرت هم همه‌ی دین است و هم غیر از آن؛ زیرا روح، اعضاء و جوارح یک پیکر نیست، که مقوم یک پیکره است: روح، خاصیت بخش و مُحرک اعضاء یک بدنه است. جسد بی‌روح و جان، هر اندازه نیز زیبا و خوش‌تراش باشد خاصیتی ندارد، چندان‌که ماهیتی؛ او کالبدی از حرکت افتاده است: چشمش نمی‌بیند، هرچند خوش‌خط‌و‌خال‌ترین چشمان باشد، گوشش نمی‌شنود، گرچه امواج صوتی خروشنده و خراشنده باشد، و دست‌ها و پاهای فلج نیز با آنکه فربه و گوشت‌آلود باشند، فقط بار را سنگین‌تر می‌کنند؛ مگر اینکه روح به پیکر پکر دمیده شود.

به هر حال؛ حیات طیبه که خود در پرتو ایمان حاصل می‌شود ، از نور بصیرت روشنی می‌اندوزد (فَإِنَّ نُورَ الْبَصِیرَةِ رُوحُ الْحَیَاةِ الَّذِی لَا یَنْفَعُ إِیمَانٌ إِلَّا بِهِ )، و صبر در این میان نقش "سر" را عهده‌مند است؛ مرکز فرماندهی و پیوند روح و جسم...

نه اینکه بگویم دست و پا یا سایر اندام دین، اهمیتی ندارند، نه! آن هم به جای خود، اما چه بسا حضراتی که تنها به "پا "ها و "دست "ها و "چشم " و چراغ دین پرداخته‌اند، اما همه‌ی اینها بدون روح، به کدامین درد مرهم می‌نهند؟ آیا بدون صبر می‌شود آن‌ها را کنترل کرد؟ یا فارغ از بصیرت و هوشمندی، مدیریت‌پذیر خواهند بود؟ مرور دقیق (مداقه) و موشکافانه‌ی این دو مهم، از ضروریات یک جامعه‌ی دینی و ولایی باشد ...

در این نوشتار سعی شده است با مراجعه به نهج البلاغه، ابتدا بصیرت به طور کامل، معنا، و راه‌کارها و ابزار کسب آن، معرفی و سپس به بیان آفات آن پرداخته شود. در ادامه با اثبات جدال و جنجال همواره میانه‌ی حق و باطل، ضرورت استقامت در این مصاف نفس‌گیر و البته لزوم صبر و بصیرت در این مسیر بررسی شده و در پایان با یادی از بصیرت‌وَشانی چون عمار یاسر، مالک اشتر و ... جلوه‌های بصیرتی و هوشیاری آنان در نهج‌البلاغه تأمل شده است.

نکته‌ای که دانستنش خوبیت دارد این است که نظرات و توصیه‌های حضرتش در مورد نوشتار ما، یعنی بصیرت، نظریه‌هایی صرفاً تجریدی نیست، یعنی ایشان بیرون گود در کنج کتابخانه یا مدرسه‌ای نشسته باشد و در فضای ذهنی خودش با ترسیم نقشه‌ای، بصیرت و فتنه و ... را توصیف کند، به هیچ عنوان، بلکه او با همه‌ی این مفاهیم درگیر بوده و اصلاً دردکشیده‌ی این مصائب است.

نکته‌ی دیگر اینکه: چنین نیست امام علی(ع)در نهج‌البلاغه فصلی باز کرده باشد و با ذکر مقدمه و مؤخره‌ای درباره بصیرت سخن‌رانده باشد، نه‌خیر، نه در موضوع مورد بحث ما و نه در موضوعات فراوانی که در این کتاب شگفت مطرح شده، چنین شیوه‌ای ملاحظه نمی‌شود (همان‌طور که قرآن کریم چنین است). روش سخن امیر بیان(ع) شیوه‌ی حکیمانه‌ای است؛ عبور از مقدمات و قرار گرفتن بر روی نتیجه. حضرت، خواننده (یا شنونده) را منتظر ریش جنباندن‌های عالمانه نمی‌گذارد، بلکه صاف و پوست‌کنده، آنچه ضرورت دارد را بیان می‌کند . با این توصیفات به نظر می‌رسد درس نهج‌البلاغه‌شناسی پیش‌نیاز هرگونه بحث موضوعی برگرفته از این نسخه‌ی شفابخش است. عجالتاً باید دانست که نهج‌البلاغه گزیده‌ای از سخنان امام علی(ع)است که توسط سید رضی جمع‌آوری شده است. سید رضی - از آنجا که خود ادیب بوده است- بیشتر به آن جنبه از سخنان امیربیان(ع)توجه داشته و در صدد جمع آوری‌اش بوده که از لحاظ فصاحت و بلاغت جایگاه برتری داشته است و دقیقاً به همین منظور نام آن را نهج‌البلاغه نهاده است. لذا از میان صدها خطبه و نامه و حکمت به همین تعداد محدود در این کتاب بسنده کرده است اما .... مگر می‌توان کلام علی (ع) را - هرچند در اوج زیبایی باشد- از حکمت جدا ساخت؟ مگر می‌توان نسخه‌ای در نهج‌البلاغه یافت که شفابخش درد امروز جامعه نباشد هرچند ‌ادیبان با دیده‌ی ذوق به آن بنگرند؟ چه آنکه کلام او محصور عصر و مصر خاصی نیست. کلام او اصلاً برتر از زمان و مکان است. آمد و شد شب و روز و تغییرات کهنه‌ساز این دو رفیق در ساحت طراوت و تازگی عبارات امام زمان و مکان علی (ع) راه ندارد و هرگز نمی‌توانند به اسارتش گیرند.

ابن‌ابی‌الحدیدمعتزلی در شرح نامه‌ی35 (متن آن را در بخش¬ششم خواهید دید)کلام مولا(ع)را چنین توصیف می‌کند:

"فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب‌الفاظ را تماشا کن؛ یکى پس از دیگرى مى‏آیند و در اختیار او قرار مى‏گیرند، مانند چشمه‏اى که خودبه خود و بدون زحمت از زمین بجوشد. سبحان‌اللَّه! جوانى از عرب در شهرى مانند مکه بزرگ مى‏شود، با هیچ حکیمى برخورد نکرده، اما سخنانش در حکمت نظرى بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است؛ با اهل حکمت عملى معاشرت ننموده، اما از سقراط بالاتر رفته است؛ میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده (زیرا مردم مکه تاجرپیشه بودند و اهل جنگ نبودند)، اما شجاع‌ترین بشرى که بر روى زمین راه رفته است از کار در آمد. از خلیل بن احمد پرسیدند: على علیه السلام شجاع‌تر است یا عنبسه و بسطام؟ گفت: "عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه کرد، على مافوق افراد بشر است. " فصیح‌تر از سحبان بن وائل و قُسّ بن ساعده، این مرد است و حال آنکه قبیله‌ی او قریش، افصح عرب نبودند؛ افصح عرب "جرهم " است هرچند زیرکى زیادى ندارند ... "

ویژگی این نوشتار کثرت استشهاد به جملات نهج‌البلاغه است، به طوری که در هر موضوعی، به چند فراز از سخنان امیر بیان (ع) اشاره شده است. بنای ما بر آن بوده است که هر آنچه می‌توان از نهج‌البلاغه در این موضوع بهره گرفت، ذکر کنیم، تا صورتِ فرهنگ‌نامه‌ی موضوع خودش گیرد و یاری‌گر خوبی برای طالبان حقیقت و تحقیق بیشتر در این زمینه باشد. به همین خاطر، مجال توضیحِ بیشترِ هر کدام از سخنان مولا، از ما گرفته شده و آن را واگذار به روشنی و گویایی عبارات این کتاب جاوید می‌کنیم که هر چه زمان بَرَش بگذرد، گویا سخن امروز است.

در این مقام، با قدردانی از آقای محمد کلوشانی (عماد) که بسی فراتر از تلاش در صنعت ویرایش این اثر، نگارنده را یاری رسانید، از تمامی اندیشه‌ورانی که به گونه‌ای در سامان یافتن این متن، نقش داشته‌اند، پاسداری می‌کنم.

امید است این وجیزه، گامی هر چند کوتاه امام محکم در آستانه‌ی استمداد از نهج‌البلاغه‌ی شریف در صحنه‌ها و عرصه‌های فکری و اعتقادی از یک سو و بصیرت‌افزایی جامعه در ساحت طبقه‌ی نخبگان از جنبه‌ی دیگر محسوب گردد و خاضعانه در پیشگاه میمنت محضر امام عصر (عج) مقبول افتد؛ که، یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِین‏

 

بصیرت

بصیرت در لغت به معنای ادراک قلبی آمده است:

بصیرت و بصر (به فتح باء و صاد) برای قوه‌ی مدرکه‌ی قلب استعمال می‌گردد ؛ آنچه که در قلب نسبت به دین و حقیقت امر شکل می‌یابد. به دیگر سخن، به گونه‌ای دلالت و راهبری نمودن است که چیزی "آنگونه که هست " دیده شود. این نیست مگر همان نور قلب؛ چون بصر که (تلألؤ) نور دیدگان باشد.

در برخی منابع ، هرچه که به عنوان سپر پوشیده شود (مانند زره)، بصیرت نام می‌گیرد. بر همین اساس است که در فقرات برخی ادعیه، از محبوب عالمیان خواسته می‌شود که دین را مملو از "بصیرت" قرار دهد.

شهید مطهری قائل است بصیرت دو نوع داریم : بصیرت در دین و بصیرت در عمل؛ شناخت احکام دین و اطلاع کافی از امور دینی به ویژه از حلال و حرام: بصیرت در دین نامیده می‌شود و بصیرت در عمل یعنی اطلاع از مصالح و مفاسد امور و شناخت اولویت‌ها.

و در آخر اینکه ، گاهی نبود نقص یا اشتباه در یک علم بصیرت نامیده شده است.

بنابراین، بصیرت دینی را می‌توان شناخت دقیق و قلبی انسان از موقعیت‌ها، زمان‌ها و مکان‌ها به منظور جلوگیری از افتادن در دام فتنه‌هایی دانست که باعث انحراف و زیان وی می‌شود.

البته بصیرت -مانند بسیاری از مقوله‌ها- دارای ابعاد مختلفی است. از این رو ممکن است شخصی در یک بعد بصیر باشد اما در بعد دیگر نتوان این صفت را برای او شمرد. بعضی از این ابعاد عبارتند از: بصیرت در هدف، در وسیله، در شناخت دشمن، در شیوه‌ی دشمنی دشمن، در شناخت موانع راه، در شناخت ضد این موانع، در شناخت اولویتها و ...

 

 

مواطن بصیرت

از مدّنظر خارج نساختن این نکته ضروری است که همراهی دمادمِ بصیرت، شرط حیات طیبه است، چه آنکه قبلا بیان شد، روشنی فکر و دل، روح ایمان و زندگی است و دمی بدون آن به سر بردن جایز نیست، اما در زندگی گردنه‌های خطرناکی است که فقدان قلبی سرشار از نور و بینش برای همه مخصوصاً نخبگان بسیار گران تمام می‌شود. لحظاتی که ناممکن است در طول عمر افراد، چندین مرتبه تکرار نشود. این مواقع عبارتند از : شبهه‌ها و فتنه‌ها.

استادانه باید عنوان نمود، عملکرد خواص به دلیل شاخصه‌ی "تأثیر گذاری " و "الگودهی " برای سایر طبقات شهروندی ، باید از چنان دقت و فهمیدگی [می توانید بخوانید، بصیرت] برخوردار باشد تا مسیر حرکت یک جامعه را در راستای موضع گیری و مقابله با فتنه‌ها و نیز شناخت و تشخیص شبهه‌ها تعیین و هموار نماید. چه آنکه، سیاست گذاری و تصمیم گیری‌های عوامانه و عامیانه در کارزار فتنه و شبهه (که فاصله‌ی بین خط و خطا را یک "الف " ترسیم می‌کند)، بسی حیاتی و اساسی می‌نماید. از این رو، وجود بصیرت، هرچند ارزش هر عملی را مضاعف می‌کند ، اما دو مقام است که قدم برداشتن با بصیرت فوریت ویژه‌ای می‌طلبد: شبهه‌ها و فتنه‌ها.

 

 

الف) شبهه‌ها

"شبهه " به هر آن چیزی گفته می‌شود که به خاطر شباهتش با حق ایجاد اشتباه کند. این شباهت و اشتباه که در زمینه‌های مختلف فکری، سیاسی، اعتقادی و اجتماعی روی می‌دهد، می‌تواند ناشی از وجود درصدی از حقانیت در امر شبهه‌ناک باشد. به عبارت روشن‌تر شبهه وقتی کارآیی لازم دارد که تماماً باطل نباشد. بنابراین بصیرت قلبی و قدرت تمیز حق از باطل، در این هنگامه جداً به کار می‌آید.

علی(ع) در بیان "علت عدم انتقال علم سرشار خود به پیروان خویش " به کمیل‌بن‌زیاد می‌فرماید: آنانی که زیرکند تقوای این علم را ندارند و آنهایی که تقوا دارند بصیرت لازم را در مصاف شبهات دارا نیستند:

کمیل بن زیاد داستان این "درد دل " را به نحوی نقل می‌کند که دل هر انسان با احساسی را به جوش و خروش می‌آورد و او را می‌دارد تا برای افزایش بصیرت خود و راهکارهای گسترش آن فکری کند. او می‌گوید:

روزی یا شبی علی(ع) دست مرا می‌گیرد، به بیرون شهر میبرد و شروع به توصیه‌گویی درباره علم و شرح صدر و .... می‌کند: " یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ ... "

و بعد می‌فرماید:

"هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً- بَلَى أُصِیبُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ- مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا- وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ- أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ- یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاکَ "؛

(در حالی که با دستش اشاره به سینه مبارکش می‌کند) بدان، در اینجا علم فراوانی است و اگر افراد لایقى مى‏یافتم، تعلیمشان مى‏دادم؛ آرى، تنها کسى را مى‏یابم که زود درک مى‏کند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست، دین را وسیله‌ی دنیا قرار مى‏دهد، از نعمت خدا بر خلاف مصالح و منافع بندگانش استفاده مى‏کند و از دلائل الهى بر ضد اولیاء حق کمک مى‏گیرد؛ یا کسى که مطیع حاملان حق است، اما بصیرتى ندارد و نخستین شبهه و ایراد بذر شک در دلش می‌کارد. بدان نه این به درد مى‏خورد و نه آن.

البته هر کسی توان شناخت حق را از مشابهش (شبهه) ندارد، این مهم از عهده‌ی افرادی ساخته است که ابزار لازم را در دست داشته و به آن مسلح باشند. این موضوع جایگاه خواص را برجسته و مسئولیت آنها را خطیر می‌کند؛ "فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى" ؛

عده‌ای به یقین رسیده‌اند و همین یقین، چون نور افکنی راه را بر آنان روشن می‌سازد و نشانگان راهنمای آن‌ها نیز در جهت هدایتی است که پیدا کرده‌اند و معلوم است که هم ایشان اولیاء الهی‌اند.

در زمان برپایی حقّ یکی از راه‌های مبارزه با آن افکاندن شبهات است. این امر به منظور ایجاد تردید در فکر و دل مردم و ایجاد سستی در روند تکاملی جامعه‌ی ‌اسلامی است.‌چه آنکه گاه لازم نیست برای مقابله با یک حرکت، زحمت اثبات خلاف آن را کشید، بلکه تنها ایجاد تردید که خود به دو نحو صورت می‌گیرد کافی است؛ تردید در فکر، تردید در دل. اولی با طرح اندیشه‌های جعلی و مشابه حق (شبهه) صورت می‌گیرد. و دومی با کشش‌هایی دنیوی و چشمک‌هایی از پول و مقام و ...

حکومت حقّ علی(ع) از این امر مستثنا نبوده و آماج شبهات قرار گرفت. نهج‌البلاغه شبهه‌های فراوانی را نقل می‌کند که خود امیرالمؤمنین(ع) غریبانه و هوشمندانه به تبیین آنها پرداخت. البته بودند تعداد قلیلی از بصیرت‌مندان که کمک‌کار او بودند. [وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ، أُولَئِکَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً] نقش عماریاسر در این میان برجسته بود. در بخش ششم، اِعمالِ بصیرتِ بعضی از نخبگان را متذکر می‌شویم.

در این‌جا ذکر برخی گونه های مختلف شبهه خالی از لطف نخواهد بود چه آنکه یقیناً این شبهات در طول تاریخ تکرار خواهد و در زمان میدان‌داری حق نظایر آن برای تردید‌افکنی به بازار فکر و اندیشه‌ی جامعه عرضه می‌شود. وظیفه بصیرت‌طلبان هر عصر و مصر این است که با مطالعه‌ی دقیق آن اولاً آمادگی برخورد با آن را کسب کرده باشد، و ثانیاً برای مقابله با آن فکری اندیشیده باشد.

1- شبهه‌ی خوارج در امر حاکم و حکومت؛

2- شبهه‌ی معاویه مبنی بر دست داشتن علی(ع) در قتل عثمان؛

3- شبهه‌ی معاویه مبنی بر هم‌طرازی با امیرالمؤمنین(ع) در فضائل؛

4- شبهه‌ی مصونیتِ تمامی صحابیان پیامبر6 از خطا و اشتباه (در جنگ جمل)؛

5- شبهه‌ی برادرکشی در جنگ‌های علی (ع) توسط قاعدین (به رهبری ابوموسی‌اشعری)؛

6- شبهه‌ی قرآن بر سرِ نیزه بلند کردن؛

تفصیل این شبهات در بخش‌های مختلف این نوشتار خواهد آمد و نقش رجالِ بصیر نیز ذکر خواهد شد.

 

 

ب) فتنه‌ها (و ضرورت بصیرت)

از دیگر موقعیت‌های بروز بصیرت، هنگامه‌ی هجوم فتنه‌هاست که امور وارونه و دگرگون می‌شود و بسیاری از افراد در معرض "افتتان و آزمایش " قرار می‌گیرند؛ تردیدی نمی‌رود که بسیاری از نخبگان نیز در این جدال و جنجال مردود می‌شوند و مثل برگ پائیزی به محاق انزوا سقوط می‌کنند. این نکته‌ای است که علی(ع) در فتنه‌ی بنی‌امیه به خوبی گوشزد می‌کند و بیشترین آمار مردودی را در چنین آزمون‌هایی بر کارنامه‌ی خواص درج می‌نماید.

"فتنه " در لغت به معنای وارد کردن طلا در آتش است تا خوب و بد آن از هم جدا شود. اما این معنا در دخول آدمی در آتش نیز استعمال شده است ؛ گویا طلای وجود انسان در اثر امتحاناتی که در سختی مانند آتش است، پربها می‌شود. پس آزمایش‌های ساده را نمی‌توان "فتنه " نامید بلکه آزمایش‌های سرنوشت‌ساز که نقطه‌ی عطفی در زندگی فردی و اجتماعی محسوب می‌شود فتنه نامیده می‌شود. از این رو می‌توان دریافت که چرا قرآن کریم تأکید بی‌اندازه‌ای در ضرورت فتنه آن‌هم در انواع و اقسام مختلفش دارد.

غیر از فتنه‌ی سقیفه که اندکی پس از رحلت رسول گرامی اسلام6رخ داد و حسابی جداگانه دارد، در حکومت کوتاه مدت امام علی(ع) فتنه‌های زیادی صورت گرفت و از این رو میدان وسیعی برای بروز بصیرت شد.

این امر هزینه‌های مادی و معنوی زیادی برجای گذاشت؛ ریختن خون عده‌ی زیادی بی‌گناه، ریختن آبِ روی بسیاری دیگر (از خواص بی‌بصیرت) از جمله‌ی آن است، اما با این حال شیوه‌ی برخورد امام(ع) و "عمار "هایش با این حوادث درس‌های خوبی را برای دورانی که دنیا "علی "(ع) ندارد، به یادگار گذاشت. از این‌رو مطالعه‌ی تخصصی این دوران بسیار حائز اهمیت می‌باشد.

یکی از جنبش‌های واقعاً "فتنه‌گون "، حرکتی بود که عده‌ای با شعار توحید و مبارزه با شرک و اصلاح در روند امور مسلمین آغاز کردند. کسانی که بعداً به خوارج مشهور شدند. آنها حتی شیوه‌ی رفتاری امام(ع) را زیر سوال بردند. این حرکت منتهی به جنگ نهروان شد. امیرالمؤمنین(ع) در این جنگ با آنها به شدت مقابله کرد و پس از آن برای مردم سخن‌رانی کرد.

ایشان پس از اینکه فتنه‌ی خوارج را ریشه می‌کَنَد، از آن به "در آوردن چشم یا خشکانیدن چشمه‌ی فتنه " ‌تَعبیر، و می‌نالد که از من سوال کنید قبل از آنکه مرا نیابید، من خواهم توانست از فتنه‌هایی که تا روز قیامت رخ می‌دهد به شما خبر دهم و حتی از آمار سران، هیزم‌کشان، کشته‌شدگان و محل دفن آنان نیز اطلاعتان بخشم؛

" أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیْ‏ءٍ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِکَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا "

 

حضرت در ادامه‌ی خطبه ابتدا تعریفی از فتنه ارائه داده و تأکید می‌کنند هر شبهه‌ای در ابتدا ناشناخته می‌نماید، و پس از این مقدمه چینی، ناگهان متعرض فتنه‌ی بنی‌امیه شده و با بیان خصوصیات آن از جمله: فراگیری فتنه، گرفتاری بیشتر خواص و ... از سرانجام آن نیز خبر می‌دهند. پیشاپیش از طولانی بودن متن و ترجمه‌ی آن عذرخواهی می‌کنیم اما چاره‌ای از نقل مفصل این خطبه نبود؛ حضرت می‌فرمایند:

"أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی کَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لَا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْکُمْ حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّةً لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یُرَى نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ ثُمَّ یُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْکُمْ کَتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ بِمَنْ یَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ یَسْقِیهِمْ بِکَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا یُعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیْفَ وَ لَا یُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَدُّ قُرَیْشٌ بِالدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لَوْ یَرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا یُعْطُونِیهِ "؛

آگاه باشید؛ ترسناک‌ترین (بزرگ‌ترین و سخت‌ترین) فتنه‏ها بر شما، در نظر من فتنه بنى‌امیّه است (چندانکه حرمت رسول‌خدا را هتک کرده، سبطین آن بزرگوار، امام‌حسن و امام‌حسین (عم) را به قتل رسانده، خانه‌ی خدا را خراب و هشتاد سال بر روى منابر نسبت به امیرالمؤمنین(ع) جسارت نمودند و مردم را به دورى جستن از آن حضرت وادار کرده، هر کس زیر بار این کار نرفت او را کشته یا از شهرها بیرون کرده، خانه‏اش را خراب و ویران مى‏ساختند، و سنّت را بدعت و بدعت را سنّت مى‏دانستند)

پس آن فتنه‏اى کور و تاریک است (راه صلاح و رستگارى در آن گمشده و زیانش در دین و دنیا هویدا است)؛ حکومت و سلطنت آن همه جا را فرا گیرد و بلا و سختى آن مخصوص (پرهیزکاران و شیعیان) است، هر کسی در آن فتنه بینا و بصیر باشد (با کارهاى زشت بنى امیّه مخالفت نماید)، بلا و سختى به او رو آورد، و کسی که غافل و نابینا باشد (به کارهاى زشت آنان ایراد نکرده و اوامر و نواهى آن‌ها را پیروى کند)، بلا از او دور (در رفاه و آسایش) است. سوگند بخدا، پس از من بنى امیّه براى شما زمامداران بدى خواهند بود، مانند شتر پیر لگد‌اند از بد خو که (هنگام دوشیدن دوشنده را) به دهانش گاز مى‏گیرد و به دستش (بر سر او) کوبیده، به پایش لگد زند و از دوشیدن شیر جلوگیرى نماید [نیکان را اذیّت و آزار رسانیده مى‏کشند و از بیت‌المال مسلمین چیزى به مستحقّین نمى‏دهند]. همواره بر شما تسلّط دارند تا کسی از شما را (روى زمین) باقى نگذارند، مگر اینکه براى آنان سود داشته یا بر ایشان زیان وارد نیاورد (از آن‌ها پیروى کند یا لا اقلّ برخلاف مقاصدشان سخنى نگفته، قدمى بر ندارد)، و همواره بلا و تسلّط آنان (بر شما) برقرار است به طوری که انتقام گرفتن یکى از شما نسبت به ایشان، مانند انتقام گرفتن غلام از ارباب خویش و تابع از متبوعش ‏باشد (زیر دست و چون بنده‌ی زرخرید آنان هستید و نمى‏توانید از حقوق خویش دفاع کنید) فتنه و فساد ایشان بدمنظر و ترسناک و به رویّه مردم زمان جاهلیّت (که به جنگ و خونریزى و غارت و دزدى و بى‌عفّتى عادت داشتند) بر شما وارد مى‏گردد، و نیست علامتى از هدایت و رستگارى در آن فتنه و نه نشانه‏اى که (راه حقّ به آن) دیده شود، ما اهل‌بیت از گناه آن فتنه‏ها خواهیم رست (از رویّه‌ی فتنه‌جویان بیزارى جسته، طبق دستور خداوند متعال رفتار خواهیم نمود) و در آن اوقات نمى‏توانیم (کسی را آشکارا به راه حقّ) دعوت نماییم. سپس خداوند آن فتنه‏ها را از شما دور گرداند، مانند جدا کردن پوست از گوشت به وسیله کسی (بنى العبّاس) که به ایشان ذلّت و خوارى مى‏رساند و با اکراه آن‌ها را (به اطراف) سوق داده و از جام پر (از بلا و مصیبت) آب مى‏نوشاند، به جز زخم شمشیر چیزى به آنان نبخشد و مگر خوف و ترس چیزى نپوشاندشان؛ پس در آن هنگام (که دولت بنى امیّه منقرض گشت و همه‌ی آن‌ها ضعیف و ناتوان و خوار شدند)، قریش آرزو دارند که دنیا و آنچه در آن است از دست داده و به جاى آن یک بار مرا ببینند، هر چند به اندازه‌ی کشتن شترى (لحظه ای) باشد تا از ایشان بپذیرم تمام آنچه را که امروز بعضى از آن را خواستارم و به من نمى‏دهند.

همانطور که ملاحظه کردید، این خطبه بعد از جنگ نهروان، غلبه بر خوارج و ریشه کنی شرّ این فتنه است، اما در کمال تعجب، حضرت به توصیف فتنه‌ی بنی‌امیه و بیان خصوصیات آن می‌پردازند. نکته‌ای که همین جا نقداً باید به آن پرداخت بصیرت و بصیرت بخشی امام(ع) در این اقدام است که نمی‌گذارند دشمن اصلی به بوته‌ی فراموشی سپرده شود. در آینده خواهیم گفت که از مهم‌ترین شاخصه‌های بصیرتی، شناخت دشمن است که در شناخت شیوه‌های رفتاری‌اش تجلی پیدا می‌کند. دشمن جعلی تراشی از راه‌کارهای آنها در این زمینه محسوب می‌شود. بنابراین اصلی‌ترین دشمن برای حق‌طلبان، فتنه‌ی بنی‌امیه و هر حرکتی است که خصوصیات آن را داشته باشد.

مطهریِ شهید خصوصیات این فتنه را اینچنین بر می‌شمارد:

1) تقسیم شدن مردم به آقا و بنده (بنی امیه: مولا، مردم: برده)؛

2) فتنه‌ای فراگیر که آتش آن بیشتر دامن‌گیر خواص و نخبگان می‌شود؛

3) هتک حریم الهی و دستورات اسلامی؛

4) مخالفت عملی و علنی با اسلام و مبارزه با محتویات آن، به گونه‌ای که اسلام به صورت وارونه، بدون خاصیت و وحشتناک جلوه داده شود؛

5) مبارزه با شخصیت‌ها و الگوهای جامعه‌ی اسلامی (مانند لعن حضرت امیر(ع) )؛

استفاده‌ی ابزاری از مقدسات، ایجاد تفرقه، منزوی کردن مجاهدین و .... (که در آینده به آن خواهیم پرداخت) را نیزبه این موارد اضافه کنید تا ملاحظه کنید چگونه این خصوصیات همچون قطعات یک پازل در کنار هم قرار گرفته و تشکیل یک "فتنه "ی تمام عیار می‌دهند. گاه بازیگران این صحنه (بی‌بصیرت‌ها) از ایفاگری نقش خود غافلند، اما شیطان خوب می‌داند چگونه این قطعات را کنار هم بچیند.

در آینده تلاش وسیع امویان برای پیاده کردن ارزش‌های جاهلی و برگرداندن نظام طاغوتی به جامعه‌ی اسلامی را ملاحظه خواهید کرد.

پیچیدگی و طبعاً خطر این گونه فتنه‌ها، به شدت کار را مشکل می‌کند و بدیهی است کسی که به این موضوع آگاه، و اندکی نیز نسبت به دین و عاقبت خویش دلواپس باشد، کمتر زیر یوغ مقابله با آن می‌رود.

وقتی امیرمؤمنان از فتنه‌گری‌های برخی از اهل قبله و دوستان سابق خویش سخن می‌رانْد، مرد بصیرت‌جویی فرصت را غنیمت شمرد و پرسید: آیا درباره‌ی فتنه، از پیامبر6 چیزی پرسیده بودید؟ امام(ع) در جواب فرمود: وقتی آیه‌ی )الم * أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ ( ، نازل شد، دریافتم که این فتنه تا وقتی پیامبر6 در بین ماست، رخ نخواند داد. از همین، جویا شدم: این چه فتنه‌ای است که خدا از آن خبر داده؟ پیامبر کمی درباره‌ی آن صحبت می‌کند و علی(ع) که شاید متوجه سختی موضوع می‌شود، به یاد مژده‌ی شهادت -که پیامبر پس از جنگ احد به او داده بود- می‌افتد و دوباره سراغ آن را می‌گیرد! پیامبر، مشخاص مقابله با فتنه را بیان می‌کند تا ضمن آنکه قدری از سختی کار بکاهد، به وصی خود که روزی قرار است معلم و راهنمای امت باشد، فتنه شناسی و شیوه‌ی رویارویی با آن را بیاموزد؛

"یَا عَلِیُّ! إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ "؛ ای علی، این قوم به زودی آزمایش می‌شوند.

1. بِأَمْوَالِهِمْ؛ به اموالشان.

2. وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ؛ و بابت دینداری خود، بر خدا منت می‌نهند ! و با این حال، انتظار رحمت او را دارند و از خشمش نیز آسودهخاطرند.

وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ؛ با پراکندن شبهه‌های دروغ و هواهای غافلانه، که به این وسیله، حرام خدا را حلال می‌کنند.

3. فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ؛ از این رو "شراب "را به نام "آب انگور " می‌نوشند.

4. وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ؛ "رشوه " را "هدیه " می‌خوانند.

5. وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ "؛ و "ربا " را به اسم "خرید و فروش " می‌خورند!

در این هنگام، علی(ع) از رسول خدا (ص) می‌پرسد که چگونه با آن‌ها معامله کند؛ مرتد یا فتنه گر؟ و پاسخ می‌شنود: فتنه‌گر.

با دقت در این گزاره که راهبرد اساسی در مواجهه با فتنه محسوب می‌شود، می‌توان دریافت که فتنه گونه‌های مختلفی به خود می‌گیرد؛ گاه اقتصادی است و گاه اعتقادی. زمانی اجتماعی است و دیگربار سیاسی. مهم نیست که "کِی، کدام رخ می‌دهد؟ "، بلکه باید دانست، فتنه همیشه وجود دارد و اتفاقاً روزبه‌روز سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود.

 

منبع: کتاب بصیرت در نهج البلاغه - محمد قربانی مقدم