تبلیغات
فجر آزادی - كیمیای بصیرت

كیمیای بصیرت: بصیرت در برابر فتنه درسیمای نهج البلاغه

 

بصیرت چه معنا و مفهومی دارد؟

به‌طور كلی بصیرت یعنی داشتن آگاهی همه‌جانبه و ژرف‌ به امور؛ فریب ظواهر امر را نخوردن و مشاهده‌ی سرانجام كار پیش از اقدام به آن. این یك تعریف كلی از بصیرت است. وقتی بصیرت در زمینه‌های مختلف اعمال شود، انسان را در همان مورد راهنمایی و ارشاد می‌كند؛ همچنان‌كه امیرالمؤمنین(ع) سرّ موفقیت در همه‌ی زمینه‌ها را داشتن بصیرت می‌داند.



مقصود امیرالمؤمنین از عبارت "لا یَحْمِلَ هذَا الْعَلَمِ اِلَّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَ الْصَّبْرِ" كه در جنگ صفین مطرح شده، چیست و خطاب به چه كسانی است؟

عده‌ای از افراد سپاه امیرالمؤمنین از جنگیدن با مسلمانان اِبا داشتند. برای آن‌ها بسیار سنگین بود كه با مسلمانان بجنگند. زیرا مشاهده می‌كردند كه آن‌ها نیز نماز و قرآن می‌خوانند و دعوت به حق می‌كنند. لذا امیرالمؤمنین در خطبه‌ی 173 نهج‌البلاغه می‌فرماید: "وَ قَد فُتِحَ بابُ الْحَرْبِ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ اَهْلِ الْقِبْلَه؛ درِب جنگ میان شما و اهل قبلهكسانی كه رو به قبله نماز می‌خوانندیعنی مسلمان‌ها باز شده است. "لا یَحْمِلَ هذَا الْعَلَمِ اِلَّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَ الْصَّبْرِ وَالْعِلْمِ بِمَواضِعِ الْحَقِّ؛ این پرچم را تنها كسانی می‌توانند بر دوش بگیرند كه اهل بینش، پایداری و آگاه به مواضع حق باشند"؛ یعنی اگر كسی به ظاهر مسلمان باشد و ادعای مسلمانی بكند،‌ نماز بخواند، قرآن بخواند و... باعث نمی‌شود كه با او نجنگند.

معیار مسلمانی، حق و حقیقت است و اگر ما با معاویه، طلحه، زبیر یا حتی عایشه كه احترام بسیار فراوانی هم در نزد امیرالمؤمنین و سایر مسلمان‌ها داشته است می‌جنگیم، به خاطر بصیرتی است كه نسبت به نیّات‌ و اعمال‌شان داریم. "اَهْلُ الْبَصَرِ"؛ یعنی كسانی كه بینش عمیق نسبت به مسئله دارند و به ظاهر امر توجه نمی‌كنند. "وَ الْصَّبْرِ"؛ یعنی افرادی كه در مقابل فتنه‌ها و مسائل و مشكلاتی كه پیش می‌آید پایداری می‌ورزند. "وَالْعِلْمِ بِمَواضِعِ الْحَقِّ"؛ دانش داشتن، آگاهی به مواضع حقِ. از این جهت خطابِ به افراد سپاه خودش كه در جنگیدن با مسلمان‌ها شك داشتند، دستور می‌دهند كه برطبق این معیارها باید با آن‌ها جنگید.

 

 

به غیر از موردی كه به آن اشاره شد، بحث بصیرت، تا چه اندازه در نهج‌البلاغه مطرح است؟

فراوان است. وقتی برای كلمه‌ی بصیرت به معجم‌الفهرس نهج‌البلاغه مراجعه كنیم، می‌بینیم حضرت می‌فرماید: "مَنْ اِعْتَبَرَ، اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ، فَهِمَ؛ كسی كه حوادث تاریخی را مورد توجه قرار بدهد و از آن‌ها آموزش و عبرت بگیرد، دارای بینش می‌شود و كسی كه بینش خود را به كار گیرد، فهمش بالا می‌رود و حسن و قُبحِ مسائل را درمی‌یابد.

از این جالب‌تر زمانی است كه ایمان را وصف می‌كند: ایمان بر چهار پایه استوارِ است كه یكی از پایه‌‌های آن، تَبْصَر است. یعنی همان بصیرت و بینش داشتن. می‌فرماید: "فَمَنْ تَبْصَرَ فِی الفِتْنَهِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَه؛ كسی كه در زیركی‌ها، هوشمندی‌ها، بینش خود را به كار بَرَد، حكمت برای او روشن می‌شود و كاملاً به حكمت دست می‌یابد." و یا در جای دیگر می‌فرماید: "فَلا تَسْتَعْمِلُوا الْرَّایَ فِیمَا لَایُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرْ؛ یعنی در جایی كه بینش ژرفای چیزی را درك نكردید، اظهار نظر نكنید و نظر خود را در آن به كار نبرید؛ زیرا داشتن بینش در این زمینه باید اولویت داشته باشید.

 

 

به نظر می‌رسد كه بحث بصیرت رابطه‌ی دوسویه‌ای با فتنه دارد. یعنی بصیرت كارویژه‌ی خود را در زمان فتنه‌ها نشان می‌دهد. فتنه در نگاه علی(ع) چیست؟

فتنه یكی از مباحث مهمی است كه در نهج‌البلاغه زیاد به كار رفته است. اگر بخواهیم در مورد معنای لغوی آن صحبت كنیم، باید به كلام امیرالمؤمنین اشاره كنیم. ایشان می‌فرماید كه وقتی آیه‌ی دوم سوره عنكبوت "أحسب الناس أن یتركوا أن یقولوا آمنّا و هُم لایفتنون" نازل شد من از رسول خدا پرسیدم: یا رسول‌الله این فتنه چیست و به چه معناست؟ فرمود كه به‌طور مثال مردم رشوه می‌گیرند و اسم آن را هدیه می‌گذارند، شراب می‌خورند و اسم آن را آب‌جو می‌گذارند و از این جور مسائل. گفتم كه یا رسول‌الله از نظر اجتماعی بفرمائید كه به چه معناست؟ پیامبر گفت: فتنه وقتی است كه حقیقت دچار ابهام شده باشد. مثلاً با دشمنانی كه من با آن‌ها بر سر تنزیل قرآن جنگیدم، تو بر سر تأویل قرآن می‌جنگی؛ چون آن‌ها دیگر مسلمان شده‌اند و قرآن را قبول دارند اما به نفع خودشان آن را تأویل می‌كنند؛ این فتنه است. گفتم كه یا رسول‌الله! من زمانی‌كه با این‌ها می‌جنگم، آن‌ها را در زمره‌ی مرتدین بدانم یا افرادی كه دچار فتنه شده‌اند؟ فرمود: افرادی هستند كه دچار فتنه شده‌اند. این‌ها مرتد نیستند اما دچار فتنه شدند.

در جای دیگر نیز امیرالمؤمنین می‌فرماید: فتنه، آشوب فكری است. یعنی كسی كه از نظر فكری دچار آشفتگی شده و می‌خواهد جریان امور را به نفع خودش برگرداند. لذا آزمایشی بسیار سخت برای رسیدن به حق است.


حضرت در قسمت‌هایی از نهج‌البلاغه راه‌كارهایی را برای دفع فتنه بیان می‌كنند؛ یعنی هم ویژگی‌های فضای فتنه‌آمیز را مطرح می‌كند و هم راه‌های برون‌رفت از آن را. اگر امكان دارد در این مورد توضیح دهید؟

درخطبه‌ی 50 نهج‌البلاغه حضرت ابتدا فتنه را تعریف می‌كنند و بعد راه‌كارهای بیرون آمدن از آن را هم مشخص می‌كنند. حضرت می‌فرماید كه آغازِ پیدایش فتنه‌ها، هوا و هوس‌هایی است كه مورد پیروی قرار می‌گیرد و بدعت‌هایی است كه در احكام گذاشته می‌شود؛ با كتاب خدا مخالفت می‌شود و مردم، سرپرستی و سروریِ افراد را به جای ولایت خداوند می‌پذیرند.

اگر باطل از آمیختگی با حق، خالص می‌شد، دیگر كسی كه دنبال حقیقت است، دچار شك و تردید نمی‌شد. متأسفانه فتنه‌انگیزان مشتی باطل را با مشتی حق در هم می‌آمیزند و این دو را با هم مخلوط می‌‌كنند. در این‌جاست كه فتنه ایجاد می‌شود. "فَهُنالِكَ یَسْتَوُلِی الْشَیْطانُ عَلَی اَوْلِیِائِهِ؛ در آن‌جاست كه شیطان بر دوستان خودش چیره می‌شود."، "وَ یَنْجُو اَلَّذِیِنَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنی؛ و كسانی كه از جانب خداوند برایشان سرانجام نیك در نظر گرفته شده، نجات پیدا می‌كنند." در جای دیگری دوباره می‌فرماید: كسانی كه دچار شبهه و فتنه شدند، تنها راه برون‌رفتشان حركت به سوی تقواست.

 

 

تقوا چه جایگاهی در نهج‌البلاغه دارد و حضرت چه تعریفی از تقوا بیان می‌كنند؟

اگر یك آمار كمّی بتوانیم از گفته‌های امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه به دست بیاوریم، شاید بیش از 70٪ مسائل نهج‌البلاغه همراه با تقوا آمده است. در همه‌ی زمینه‌ها امیرالمؤمنین به تقوا توصیه می‌كند. اگر بخواهیم مفهوم تقوا را از نظر امیرالمؤمنین بیان بكنیم، باید گفت: تقوا آگاهی همه‌جانبه و عمل صالح با توجه به آگاهی نسبت به هر چیزی است؛ بدین معنا كه انسان اول باید آگاهی داشته باشد و بعد تصمیم به عمل كردن یا عمل نكردن بگیرد. امیرالمؤمنین در یك خطبه‌ی مستقل، متقین را وصف می‌كند.

 

ایشان تقوا را این‌گونه تعریف نمی‌كنند كه مثلاً از وَقَیَ گرفته شده و به معنای حفظ انسان است، بلكه از خلقت انسان آغاز و اشاره می‌كنند كه همه‌ی انسان‌ها را خداوند آفریده و به آن‌ها نعمت‌هایی داده است. هركس را در جایگاه مخصوص خودش قرار داده و توانایی‌هایی را به آن‌ها اعطا كرده. بعد می‌فرماید: "اَلْمُتَّقُونَ فِیها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِل؛ در این جهان، پرواپیشگان هستند كه برتری‌ها را به خود اختصاص می‌دهند." آن‌وقت سه ویژگی برای متقین بیان می‌كند؛ "مَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ وَ مَلْبَسَهُمُ الْإقْتِصادُ وَ مَشْیِهُمُ التّواضُعْ". بنابراین درستی گفتار، یكی از ویژگی‌های افراد پرواپیشه است. "وَ مَلْبَسَهُمُ الْاِقْتِصادُ"؛ دومین نشانه‌ی وجود تقوا، میانه‌روی در هر كاری است. "وَ مَشْیِهُمُ التّواضُعْ"؛ روش زندگی‌شان فروتنی در مقابل قدرت پروردگارِ است. بقیه‌ی اوصافی كه می‌كنند در واقع شاید توضیح این 3 اصلِ بزرگ باشد.

 

 

از منظر حضرت علی(ع) تقوا دارای چه ابعادی است؟

از منظر ایشان تقوا در تمامی ابعاد و شؤون زندگی دخالت دارد. هیچ كاری بدون تقوا، ارزشی ندارد. چه مسائل فردی، چه اجتماعی، چه سیاسی و چه اقتصادی. در نامه‌ی 25 نهج‌البلاغه آمده كه وقتی حضرت می‌خواهند مأمور خراج بفرستند، در ابتدای كار می‌فرمایند: "اَنْطَلَقْ عَلَی تَقْوَیَ الله"؛ بر پایه‌ی تقوای خداوند به راه بیافت." در تمام وصیت‌هایی هم كه دارند به نوعی سفارش به تقوا می‌كنند. وقتی كه می‌خواهند آن عهدنامه‌ی مشهور را برای مالك‌اشتر بنویسند، در آغاز می‌فرمایند: "اَمَرَهُ بتَقْوَیَ اللهِ وَ ایثارِ طَاعَتِهِ" یعنی مالك‌اشتر را فرمان می‌دهند كه در همه‌ی كارها و شؤون زندگی و وظایف اجتماعی، پروای خدا داشته باشد و فرمان بردن از خدا را بر فرمان بردن از اشخاص دیگر برگزیند. این ترجیح تقوا در همه‌ی زمینه‌ها از سوی حضرت سفارش می‌شود و حتی درباره‌ی بندگان خدا و سرزمین‌های ایشان نیز مورد تأكید قرار می‌گیرد: "اِتَّقُوا اللهَ فِی عِبادِهِ وَ بِلادِهِ"؛ خدای را پروا گیرید درباره‌ی بندگانش و سرزمین‌هایش."

 

 

تقوای سیاسی در نهج‌البلاغه چه معنا و چه ویژگی‌هایی دارد؟

اگر سیاست را به معنای مدیریت اجتماع بگیریم، كسی كه در بطن قدرت قرار دارد و مدیریت جامعه را برعهده گرفته است، طبیعتاً باید تقوای سیاسی را رعایت كند. در این زمینه می‌توان به زندگی و سیره‌ی عملی خود امیرالمؤمنین پرداخت. یك نمونه‌ی بارز آن، داستان شورای پنج نفره است كه حضرت شرط سوم عبدالرحمن‌بن‌عوف یعنی عمل به سیره‌ی شیخین را نپذیرفت. امیرالمؤمنین گفت: من به كتاب خدا و سنت رسول‌الله و اجتهاد خودم عمل می‌كنم؛ اما عثمان شرط عبدالرحمن را پذیرفت. حضرت می‌دانست كه این یك خدعه و فریب برای رسیدن به قدرت است. او حاضر شد خلافت راكه مدیریت مردمِ بوداز دست بدهد، ولی كوچك‌ترین خدعه و نیرنگی در كارش نباشد.

 

نمونه‌ی دیگر این‌كه وقتی حضرت به خلافت رسید، همه‌ی نصیحت‌كنندگان و به ظاهر دلسوزان به ایشان می‌گفتند: برای مدت كوتاهی والی‌گری معاویه بر شام را بپذیرید؛ بعد اگر ‌خواستید، او را بركنار كنید. حضرت فرمود كه اگر من برای یك لحظه هم او را تثبیت كنم، در جنایات گذشته‌ای كه او انجام داده، شریكم. چون نمی‌خواهم این‌طور شود، باید حتماً عزلش كنم. اگر الآن بگویم تو برای مدت كوتاهی باش، ولی قصدم این باشد كه او را بعداً عزل كنم، این هم نیرنگ است و هم از تقوای سیاسی به دور است. لذا حاضر نشد كوچك‌ترین سازشی در این زمینه صورت دهد. با طلحه و زبیر و حتی عایشه و دیگر مخالفان هم به همین ترتیب.

 

از همه مهم‌تر در جنگ صفین، امیرالمؤمنین دو سپاه را به عنوان پیش‌قراول فرستاد. یكی به فرماندهی مالك اشتر و دیگری به فرماندهی اشعث‌بن‌قیس. این دو قبل از امیرالمؤمنین وارد سرزمین صفین شدند؛ بعد معاویه آمد و دید این‌ها قسمت خوبِ رودخانه‌ی فرات را گرفته‌اند و در مكانی كه برای برداشت آب و سیراب كردن اسب‌ها بهتر است، مستقر شده‌اند. گفت: این‌ها عثمان را تشنه كشتند، حتماً می‌خواهند مرا هم از آب محروم كنند و به این ترتیب بر من پیروز شوند.

 

معاویه با نیرنگ و خدعه، سپاه امیرالمؤمنین را از آب دور كرد و بر آن منطقه مسلط شد. پس از تسلط هم به سپاه امیرالمؤمنین گفتند: به شما آب نمی‌دهیم. همان‌طور كه شما عثمان را تشنه كشتید، ما هم شما را تشنه نگه می‌داریم. شاید یك روز بعد بود كه امیرالمؤمنین رسید و ماجرا را شنید. مالك اشتر و اشعث‌بن‌قیس را خواست و گفت: "روُّوا سُیُوفَكُم بِالماءِ؛ شمشیرهایتان را با آب سیراب كنید." وقتی به آب دسترسی پیدا كردند، بعضی از یاران حضرت می‌خواستند مقابله به مثل كنند، اما امیرالمؤمنین مانع آن‌ها شد و فرمود آب متعلق به عموم مردم است. ما ناجوانمردانه نمی‌جنگیم و به هیچ وجه مانع برداشتن آن‌ها نمی‌شویم.

 

به هر حال تقوای سیاسی یعنی مدیر در كار خودش با توجه به مكتبی كه به آن اعتقاد دارد، در مسیر صحیح قدم بردارد؛ حالا چه در برخورد با دشمن و چه در برخورد با دوست. اگر آن راه را در پیش بگیرد، دارای تقواست. حضرت هم در عهدنامه‌ای كه به مالك اشتر می‌نویسد و هم در نامه به امام حسن(ع)، تأكید می‌كند اگر كسی دچار یك گرفتاری اجتماعی شد، تقوا پیشه كند؛ چراكه تقوا باعث برون‌رفت او از تنگنا می‌شود و خداوند راه‌هایی را به روی او می‌گشاید.

 

 

ظاهراً مهم‌ترین توصیه‌ی امیرالمؤمنین به كارگزاران‌شان هم رعایت تقوا بوده...

بله؛ به عثمان‌بن‌حُنیف و حتی به خود معاویه در نامه‌‌های 30، 32و 28 این مطلب هست. ده نامه در نهج‌البلاغه هست كه امیرالمؤمنین خطاب به معاویه نوشته است. در آن‌جا می‌فرماید: "فَاتَّقِ اللهَ فِیما لَدَیْكَ وَانْظُر فِی حَقِّهِ عَلَیَكَ؛ خدای را پروا گیر درباره‌ی چیزی كه در نزد توستیعنی امانتی كه به تو سپرده شدهو حق او را بر خودت در نظر داشته باش"؛ "فَاتَّقِ اللهَ یا مُعاوِیَهُ فِی نَفْسِكَ؛ ای معاویه نسبت به خودت هم تقوای خدا را پیشه كن!"

 

حضرت به یكی از یاران خود كه ظاهراً معقل‌بن‌قیس است و به‌عنوان فرمانده‌ی نظامی او را به میدان نبرد می‌فرستد، می‌فرماید: "اتَّقِ اللهَ الَّذِی لَابُدّ لَكَ مِنْ لِقائِهِ وَ لَامُنْتَهَی لَكَ دُونَهُ وَ لَاتُقاتِلَنَّ اِلَّا مَنْ قَاتَلَكَ؛ خدای را پروا گیر كه چاره‌ای نداری جز دیدار با او و نهایت كار تو جز به سوی او جای دیگری نیست و تنها با كسی جنگ كن كه با تو می‌‌جنگد!" همان‌طور كه گفتم، اگر از نظر آماری هم نگاهی بیاندازیم، بیشترین توصیه‌های امیرالمؤمنین به همه‌ی افراد، رعایت تقواست.

 

 

رابطه‌ی بصیرت و تقوا در نهج‌البلاغه را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

بصیرت از تقوا نشأت می‌گیرد. "فَمَنْ تَبْصَرَ فِی الفِتنَهِ تَبَیّینَتْ لَهُ الْحِكْمَه؛ كسی كه در مواقع فتنه بینش داشته باشد، درهای حكمت به روی او باز می‌شود." در خطبه‌ی چهارم نهج‌البلاغه حضرت به اصحاب خودش می‌فرماید: شما خیانت و نافرمانی كردید اما دین‌داری‌تان مانع شد كه من درباره‌ی شما سوءظن داشته باشم. گرچه این‌طور نیست كه ظاهر شما مرا بفریبد؛ "بَصَّرَنِیكُمْ صِدْقُ النِّیَّهِ؛ نیت صادقم به من بینش داد و تقوایی كه داشتم، موجب شد تا شما را بشناسم و فریب شما را نخورم." در واقع تقوا و بصیرت با هم ارتباط مستقیم دارند.

 

در خطبه‌ی دهم هنگام جنگ با اهل جَمَل می‌فرماید: "وَ اِنَّ مَعِیَ لَبَصیرَتِی" آن‌ها از راه‌های ناجوانمردانه وارد شدند و بی‌تقوایی كردند اما بینش من همراه من است و من فریب نمی‌خورم. در خطبه‌ی 137 هم به همین اصحاب جمل اشاره می‌كند: "وَ اِنَّ مَعِیَ لَبَصیرَتِی مَا لَبِسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ؛ بصیرت من با من است. نه حق را با باطل در آمیخته كه كسی را فریب بدهم و نه فریب كسی باعث شد كه من فریب بخورم و كار بر من مشتبه شود و حق و باطل را تمیز ندهم". در واقع حضرت همه‌ی این‌ها را نتیجه‌ی تقوا می‌داند.

 

 

امیرالمؤمنین برای افزایش سطح بصیرت چه راه‌كارهای دیگری تجویز می‌كنند؟

حضرت در مورد بصیرت می‌فرماید: "مَنْ اِعْتَبَرَ اَبْصَرَ"؛ كسی كه از حوادث تاریخی عبرت بگیرد و آموزش ببیند، دارای بصیرت می‌شود و كسی كه بینش خود را به كار بیندازد، حتماً مسائل را می‌فهمد و دریافت بهتری خواهد داشت. فكر می‌كنم در خطبه‌ی 87 است كه می‌فرماید: اگر كسی به دنیا به عنوان هدف نگاه كند، كور می‌شود اما اگر كسی دنیا را وسیله قرار بدهد، بینش پیدا می‌كند؛ یعنی به همین دنیا بینش پیدا می‌كند. یعنی انسان برای رسیدن به حق باید دنیا را وسیله قرار دهد.

دنیا یعنی چه؟ یعنی همه‌ی وابستگی‌هایی كه ما داریم؛ وسایل زندگیچه مادی و چه معنویاگر هدف واقع شد، انسان در همان حد می‌ماند و دیگر نمی‌تواند بینش خود را به كار بندد و كور می‌شود. ولی اگر كسی دنیا را وسیله قرار دهد، ابزار بسیار مقدسی برای رسیدن به حق می‌شود. از این جهت انسان دارای بینش می‌شود. ایشان حتی به محمد‌ابن‌ابی‌بكر در جنگ با دشمن می‌فرماید: "وامْضِ عَلَی بَصِیرَتِكِ؛ به راه بیافت و برو به طرف دشمن بر اساس بینش خودت!" در مجموع باید تصریح كنم كه از نگاه مولای متقیان بصیرت و بینش به‌عنوان ابزار ضروری انسان برای موفقیت و سعادت در هر كاری مدنظر است.