تبلیغات
فجر آزادی - بهائیت؛ قتل و خشونت – بخش دوم
پنجشنبه 11 خرداد 1391

بهائیت؛ قتل و خشونت – بخش دوم

   نوشته شده توسط: ارژنگ    نوع مطلب :مقالات ،ادیان‌و فرق ،

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض خیر مقدم خدمت شما دوست عزیز؛ پیرو مطالب قبلی (+) و (+) درباره قتل و خشونت بهائیان، در ادامه، مطالبی در تکمیل آن خواهید خواند. با تشکر از حضور گرم شما.

 

میرزا آقاخان کرمانی در رساله هشت بهشت درباره آدمکشی های سران فرقه بهائی

به تفصیل سخن گفته است. او می نویسد: میرزا حسینعلی بهاء در ادرنه، قبل از حرکت

در عکا نیز چند نفر از اصحاب خود را، میرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و

فرستاد آن سه نفر را [حاجی سید محمد و آقاجان بیگ و میرزا رضاقلی تفرشی] در

خانه نزدیک قشله که منزل داشتند شهید کردند

و قاتلین اینان عبدالکریم شمر و حسین آب کش و محمد جواد قزوینی

به نوشته میرزا آقاخان کرمانی، در ایران نیز اصحاب حسینعلی بهاء موجی از وحشت

و ترور آفریدند و به قتل متنفذین ازلی دست زدند:

آقا عبدالاحد و آقا محمدعلی اصفهانی و حاجی آقا تبریزی و پسر حاجی فتاح،

هر یک را به طوری جداگانه در صدد قتل برآمدند و بعضی فرار کردند. از

آن جمله خیاط باشی و حاجی ابراهیم خان را در خانه گندم فروشی کشتند و جسم

آنان را با آهک در زیر خاک گذارده، روی آن ها را با گچ سکو بستند...

این قتل ها حتی شامل طلبکاران میرزا حسینعلی نوری (بهاء) نیز می شد:

و همچنین حاجی جعفر را، که میلغ هزار و دویست لیره از میرزا [حسینعلی بهاء]

طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدری تندی نمود و دزدی های

حضرات را حس کرده، میرزا آقاجان کچل قزوینی را تشویق کردند که آن

پیرمرد ر ا شبانه کشته، از طبقه فوقانی کاروانسرا به زیر انداختند و گفتند خودش

پرت شده... مثلا، جناب آقا سید علی عرب را، که از حروف حی نخستین بود، در

تبریز، میرزا مصطفی نراقی و شیخ خراسانی شهید کردند. و میرزا بزرگ

کرمانشاهی را، که از اجله سادات بود، و جناب آقا رجبعلی قهیر را، که او نیز از

حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجه شهادت رسانید و برادرش آقا

علی محمد را در بغداد عبدالکریم شمر کشت. هر یک از اصحاب خودش را نیز

که از فسق و فجور و باطن کار وی خبردار شدند در عکا یا نقطه دیگر تمام

کردند. مانند حاجی آقا تبریزی. حتی آقا محمدعلی اصفهانی را، که در اسلامبول

تجارت می نمود و مدتی فریب او را خورده بود،

... میرزا ابوالقاسم دزد بختیاری را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود

در اسلامبول آن جرثوم غفلت را... فصد نماید.

به نوشته میرزا آقاخان کرمانی، پس از فوت میرزا حسینعلی بهاء ( 2 ذیقعده 1309

ه.ق.) رویه فوق ادامه یافت. اولین قربانی میرزا محمد نبیل زرندی، مورخ معروف بهائی،

پسران خدا [حسینعلی بهاء] خبردار بود که خیال داشت خود را جانشین بهاء بخواند!

در میان قتل های متعدد و فراوان بهائیان، به ویژه باید به قتل حاج شیخ زکریا

نصیرالاسلام اشاره کرد. حاج شیخ زکریا انصاری دارابی، ملقب به نصیرالاسلام، از سران

مجاهدینی بود که به فتوای حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری به جهاد علیه استعمار

انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زدند و در این زمینه سهمی بزرگ داشتند. نامبرده

از شاگردان آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزا

حسین تهرانی (نجل خلیل) و حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری بود

و به نوشته رکن زاده آدمیت در شهرستان های داراب و فسا و لار و نی ریز علیه مستبدین قیام،

به نشر افکار آزادیخواهی و استحکام مبانی مشروطه ایران کوشید.

مساعی وی چنان ارجمند بود که آخوند خراسانی

حلقه انگشتری فیروزه و اجازه مجاهده در راه آزادی برای او فرستاده و او را در

رکن زاده آدمیت می افزاید: «اجازه نامه نصیرالاسلام خواند؛

این است که نصیرالاسلام با گروهی از تفنگچیان مجاهد در راه تعقیب و

تنکیل ستم پیشگان بی آزرم و فرقه بهائی، که در شهر نیریز جمعیت و نفوسی

داشتند، بیش از پیش کوشید و آن ها هم در پی انتهاز فرصت بودند تا او را از

میان بردارند و همین که فرصت به دست آمد دو نفر از تفنگچیان او را، که

یوسف و جعفرقلی نام داشتند، به وسیله تطمیع و تحمیق وادار به قتل او کردند. و

در ماه رجب سال 1331 ه.ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از

گرمابه... به وسیله شلیک سه تیر تفنگ شهیدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت.

قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان ( 1324 ق.) از قتل های جنجالی بهائیان است.

بهائیان به تحریک مخالفین سید ابوالحسن کلانتر (اسفندیارخان رئیس طایفه بوچاقچی،

شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکین محل و سید حسین قوام التجار از متنفذین

سیرجان) پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب

به قتل رسید. این ماجرا به شورش مردم سیرجان علیه بهائیان انجامید و مردم، که منابع

می خوانند، سید یحیی سیرجانی (بهائی) را کشتند.

قتل محمد فخار نیز از قتل هایی است که سروصدای فراوان به پا کرد. بهائیان،

به دستور محفل روحانی یزد، فرد فوق را، که گویا به بهائی گری اهانت می کرد، کشتند و

جسد او را سوزانیدند. در این رابطه ابتدا عامل مستقیم قتل، سلطان نیک آئین، دستگیر

شد و سپس 12 نفر از معاریف بهائیان یزد، از جمله محمدطاهر مالمیری و میرزا حسن

نوش آبادی و حسین شیدا، به اتهام مشارکت در قتل زندانی شدند. پس از هفت ماه

پرونده متهمین به تهران ارسال شد. هر چند اتهام این گروه قتل بود ولی در زندان

محبوس نشدند و «محل کم جمعیت و آبرومندی که مختص به اشراف و اعیان» تهران

شدند و با سران اکراد و الوار و خوانین بختیاری معاشر بودند و حتی مدیر زندان را

تبلیغ می کردند. بهائیان در دادگاه به م لوم نمایی فراوان دست زدند

و از جمله مالمیری چنین گفت:

هوای یزد خشک است و کله های اهل یزد تمام خشک است و یک تعصبات

لامذهبی جاهلانه ای دارند که در سایر ولایات نیست. اهل یزد عموماً قتل ما

بهائیان را واجب می دانند و مال ما را حلال و هرگونه تهمتی و اذیتی را در حق ما

ثواب می دانند و به عقیده باطل خود بهشت می خرند.

تمامی اعضای این گروه، به جز سلطان نیک آئین، پس از 14 ماه حبس در تهران، با

اعمال نفوذ بهائیان مقتدر پایتخت، تبرئه شدند. ریاست این دادگاه را فردی به نام

عاصمی و وکالت بهائیان را فردی به نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائی تلاش کردند

محکوم شدن سلطان نیک آئین را تهمت جلوه دهند، تا این ماجرا را

به رغم اعمال نفوذ فراوان بهائیان، ثابت می کند که مجرم بوده است.

عبدالحسین آیتی با اشاره به قتل محمد فخار و موارد دیگر می نویسد:

خدا نیارد روزی که میدان برای بغضاء و شحناء ایشان باز شود. آن وقت است

که چند نفرشان در شاهرود آدم می کشند (در واقعه 1324 فتنه بابی های شاهرود)

یا مانند سلطان باروت کوب [نیک آئین] و چند تن اهل محفل روحانی

در یزد محمد کوزه گر [فخار] را در کوره می سوزانند یا ذکرالله و عبدالحق نامی خود را

در بین مهاجرین روسیه انداخته، در آذربایجان آتشی برافروختند که

نمرود از آن شرم می برد.