تبلیغات
فجر آزادی - مردان بی ادعا...
چهارشنبه 26 مهر 1391

مردان بی ادعا...

   نوشته شده توسط: ارژنگ    نوع مطلب :شهدا ،انقلاب اسلامی و مردم ،

 

شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفته ام شب و مثنوی های ناگفته ام
شب و ناله های نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر می كنم درد را كه آتش زند این دل سرد را
بگو بشكفد بغض پنهان من كه گل سرزند از گریبان من
مرا كشت خاموشی ناله ها دریغ از فراموشی لاله ها
كجا رفت تأثیر سوز و دعا؟ كجایند مردان بی ادّعا؟
كجایند شور آفرینان عشق؟ علمدار مردان میدان عشق
كجایند مستان جام الست؟ دلیران عاشق، شهیدان مست
همانان كه از وادی دیگرند همانان كه گمنام و نام آورند
هلا، پیر هشیار درد آشنا! بریز از می صبر، در جام ما
من از شرمساران روی توام ز دُردی كشان سبوی توام
غرورم نمی خواست این سان مرا پریشان و سر در گریبان مرا
غرورم نمی دید این روز را چنان ناله های جگر سوز را
غرورم برای خدا بود و عشق پل محكمی بین ما بود و عشق
نه، این دل سزاوار ماندن نبود سزاوار ماندن، دل من نبود
من از انتهای جنون آمدم من از زیر باران خون آمدم
از آن جا كه پرواز یعنی خدا سرانجام و آغاز یعنی خدا
هلا، دین فروشان دنیا پرست! سكوت شما پشت ما را شكست
چرا ره نبستید بر دشنه ها؟ ندادید آبی به لب تشنه ها
نرفتید گامی به فرمان عشق نبردید راهی به میدان عشق
اگر داغ دین بر جبین می زنید چرا دشنه بر پشت دین می زنید؟
خموشید و آتش به جان می زنید زبونید و زخم زبان می زنید
كنون صبر باید بر این داغ ها كه پر گل شود كوچه ها، باغ ها
شب است و سكوت است و ماه است و من...


شاعر: علی رضا قزوه